تبليغاتX
مهتا - دلتنگی !

مهتا

دلتنگی !

چشمک زدنهای ستاره در غربت

رقص تن نیم عریان ماه ٫ در لا بلای پیراهن سپید ابر در غربت بالاپریدن برگهای نازک ٫ در امتدادآواز باد در غربت

رقص قشنگ نور صبحگاهی بر دیوار خانه مان در غربت

آرامش زیبای زندگی در لحظه های بی تشویش

آه من ازاین همه زیبایی غریبانه بیزارم ٫و خسته از تمامی اینها امکان رفتن به سرزمینی را اندیشه می کنم که ٫

ستاره و ماه و خورشیدش ٫ در آسمانی ظاهر می گردند ٫ که آشنای من است . و سکونت در کوچه ای ٫ که همزاد خاک آن هستم.

         آنجا که همسایه ها همزبانان من هستند

آری عزیز

من شرقیم ٫ مرا به مردن در شرق دعوت کن

ودر تقسیم آرامش در کوچه های نا آرام با من باش !

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم آبان 1386ساعت 11:55  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com