دالون بهشت !
از هفته پیش که هوا گرم شده ترجیح دادم که با قطار برم سرکار ٫ فاصله راه آهن تا محل کار ۱۰ دقیقه راهه که ٫ از همون روز اول موفق به کشف دالون بهشت شدم . این راه کشف شده راه باریک و کم رفت و آمدیه که دو طرفش پر از درخت و گلهای رنگ و وارنگه
و منتهی میشه به یه پارک خیلی با صفا و بزرگ که هر گوشه این پارک انواع بازی و سرگرمی برای سنین مختلف آدمها قرار داده شده ٫ به اضافه ترتیب رنگ گلها ٫ هر نوع گل از روشن ترین تا تیره ترین رنگش کنار هم ٫ ولی اونچه که من رو شیفته و کشته مرده کرده همین دالون بهشته با هوای تازه و سالمش و نسیم روح افزاش ! جای دوستان تهران نشین خیلی خیلی خالیه !
و من هر صبح سعی می کنم هرچه آهسته تر از دالون بهشت خارج بشم !
فراغت را میان دو دست کشیده ام معنا کردم
و پشه بند رویا را بر سر کشیدم ........لطیف ٫ آبی و سفید
ابرهای پشت پلک ....ستاره های غم و عزلت را ....انکار کردند
با عبور نور .... پلکهایم را گشودم ....آنچه بود ....طراوت علفهای دور و بر
پس سبک .... در لحظه ... پر کشیدم .
