تبليغاتX
مهتا - عجبا !

مهتا

ماجرای من و جناب ریئس

در ارتباط با پرونده ها با بخش دیگری ارتباط پیدا کردم در اولین جلسه ریئس مربوطه معرفی شد . هفته اول کاری پیش نیامد که با ایشان برخورد کنم ولی هفته دوم و اولین روز هفته که با ایشون ملاقات کردم در پایان جلسه در حین بیرون آمدن از اطاق صدایی با لحن کشیده به گوشم خورد : فدات بشم !! شوک آنچنان شدید بود که فکرکردم قاطی کردم ! با خودم گفتم: « مهتا عوضی شنیدی ! » رفتم بعدم یادم رفت تا جلسه بعد باز بعد از اتمام کار و موقع بیرون رفتن صدای آقای رئیس رو به وضوح شنیدم که همون جمله رو تکرار کرد ٫ یا من دیوونه شده بودم یا جناب رئیس  ایندفعه به تندی برگشتم و نگاهی به صورتش انداختم ! ولی رئیس جان خیلی عادی و با یک لبخند ژکوند  به من نگاه می کرد ! و من باز به خودم شک کردم . خلاصه یکی از همکاران رو یه گوشه گیر آوردم که این رئیس فارسی بلده ؟ کاشف به عمل اومد ٫ این جناب با یه خانم ایرانی در ازدواج هستند  و یک دختر دوساله دارند و مادر بچه فربون صدقه دخترش می رفته و جناب رئیس هم شنونده بوده ٫ برای اینکه به من پز بده و نشون بده که بلده فارسی حرف بزنه این جمله رو برای من تکرار می کرده بدون اینکه کاربرد جمله رو کجا و برای چه کسی یاد گرفته باشه ! هیچی دیگه ما هم این وسط یک هفته تموم  قربون صدقه مون رفتن !« کسی حسادت نکنه ها !»تا اینکه به ایشون حالی کردیم جناب شما خیلی خوب فارسی رو یاد گرفتی اما کاربردش رو هم لطف کن یاد بگیر که زبونت کامل تر  تر بشه !                           

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم خرداد 1386ساعت 3:3  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com