اگر بخواهيم بدانيم که «چرا ـ در زمانه ای که انسان، پس از قرن ها تلاش
در امر آموزش گرفتن و آموزش دادن، به موقعيتی از لحاظ علمی روشن و روشنگر
رسيده ـ برخی از کشورها در امر آموزش پيشرفت های شگرفی کرده اند و برخی
ديگر، با وجود امکانات اقتصادی بالا و استفاده از تازه ترين و مدرن ترين
تکنولوژی های موجود زمانه، همچنان در بدترين شرايط آموزشی به سر می برند؟
ـ چاره ای نخواهيم داشت که به حستجوی جای پای نبود آزادی و حضور استبداد
بپردازيم.
در واقع، هر جا که هيچ مرز و ممنوعيت و سانسوری برای دانستن يا آموختن
وجود نداشته باشد، طبعاً، در آنجا کار آموزشی بصورت درست خود انجام گرفته
است؛ و چنين است که می توان به آزادی انديشه و بيان همچون يکی از زيرساخت
های رشد آموزش در هر کشوری نگريست.
تاريخ نشان داده است که هميشه استبداد و ديکتاتوری، در هر شکل و شمايلش
که باشد، اولين طعمه را در قامت آزادی بيان و انديشه می يابد و شکار می
کند و نبود آزادی و انديشه نيز تيشه به ريشه آموزش می زند.
البته برخی از ديکتاتوری ها که حکومتی مذهبی ندارند ممکن است به «بخشی»
از محتوای برنامه های آموزشی کاری نداشته باشند. مثلاً، هيتلر که شيوه ی
آموزشی را در چارچوب تاريخ و علوم انسانی تغيير داده بود، چندان کاری به
کار آموزش علوم طبيعی نداشت (هرچند که در زمينه برتری نژاد آريایی در بحث
های ژنتيک هم نظر می داد). يا استالين که هر نوع آموزش علوم انسانی به
شيوه ی «جوامع کاپيتاليستی» را از رشته های آموزشی حذف کرده بود کاری به
کار علوم ديگر نداشت و چنين بود که در اين کشورها سرعت پيشرفت علوم طبيعی
به بالاترين حد خود رسيده بود. همانطور که در زمانه ی ما هم برخی از
کشورهاي ديکتاتوری مشکلی در بخش علوم طبيعی ندارند.
اما بدترين شيوه ی آموزشی را می توان هميشه و در طول تاريخ در کشورهايي
يافت که حکومت مذهبی داشته اند. در اين کشورها، آموزش در همه ی گستره
هايش گرفتار سانسور و حذف های ناشی از مفروضات مذهبی قرار می گيرد. نگاهی
به سرزمين خودمان بيندازيد: بخش های مهمی از روانشناسی فرويد چون ضد مذهب
خوانده می شود از دروس اصلی روانشناسی حذف می شود؛ تشريح، که عامل مهمی
در پزشکی است، در سال های اول انقلاب به طور کلی ممنوع شد و بعد هم ـ آن
گونه که من شنيده ام و به درستی اش يقين ندارم ـ دانشجويان فقط می توانند
پيکر «کافران» همجنس خود را تشريح کنند؛ يا مسايلی همچون قوانين تحولی
شکل گيری هستی و نظريه های داروينی جایی در سيستم های آموزشی ندارند؛ و
اکنون هم که بخش هايي از تاريخ به سليقه و بنا بر ديدگاه های مصلحت گرای
مذهبی حاکمان اسلامی دستخوش حذف يا سانسور شده اند؛ و تازه سخن از حذف و
تحريف باقيمانده آن هم هست. نتيجه کار هم آن می شود که هر چه در پايان
دستکاری ها به داخل سيستم آموزشی راه پيدا می کند جز يکسری آموزش سانسور
شده، عوضی، و گاه غير واقعی نيست. در واقع شايد، در شرايط کنونی جهان،
مردم هيچ کشوری به آن اندازه ای که مردم کشور با ما حذف مواد آموزشی
روبرو هستند، در معرض حذف و تحريف و سانسور مواد آموزشی قرار ندارند.
البته اين کار پيشينه ای بلند دارد. در واقع از روزی که اعراب به کشور ما
حمله کرده و آن را، پس از سیصد سال جنگ و گريز، تصاحب کردند، همين اعمال
و رفتار را (در شرايط و ابعاد آن روزگار) با آنچه به مردمان ما آموزش
داده می شد انجام دادند. يعنی، آنها در حالی که از همه ی امکانات و
پيشرفت های آموزشی و علمی قبل از خودشان بهره می بردند همه را در خدمت
اعتقادات و ايدئولوژی حکومتی خود گرفتند و کاری کردند که کل تاريخ پيش از
اسلام ايران از خاطر ايرانيان محو شود؛ آنگونه که در صد و اندی سال اخير
مجبور بوده ايم تاريخ خودمان را به مدد غربيان بازسازی کرده و به اصطلاح
«به ياد بياوريم!»
Shkohe Mirzadegan