تبليغاتX
مهتا

مهتا

درست سال گذشته بود که در تنفس بین یک حلسه آقایی اومد و خودش رو معرفی کرد

- محسن هستم و در بخش دیگه همین اداره حدود ۴ ساله کار می کنم و ۲۲ ساله  در سوئد هستم ! قبلآ اسم شما رو در لیست کارمندان دیدم ! و توضیح بیشتر اینکه لیسانس  سیاسی هست و نتونسته در رشته خودش کار پیدا کنه حالا در کارشناسی احتماعی مشغوله .

به اضافه اینکه مسئول رادیو محلی فارسی زبان هم هست به نام صدای آشنا و از من تقاضای همکاری در رادیو کرد ! بعدآ که به رادیو صدای آشنا گوش دادم متوحه شدم این آقا محسن صدای بسیار گیرا و گرمی داره  ! آنحنان که یکی از دوستان حندین بار به من گفت گوینده صدای آشنا رو می شناسی من می خوام ببینمش ! همکاری من هم با صدای آشنا دو سه بار مصاحبه رادیویی بود و هر از گاهی سلامی به آقای محسن ! اطلاع داشتم همسر سوئدی و یک دختر داره دخترش رو هم یکبار در محل کار بهم معرفی کرد. هفته گذشته تلفنی از من خواسته شد خودم رو به خونه محسن برسونم آدرس رو هم برام نوشتن که خیلی مهمه !با دلهره زیاد خودم رو به به آدرس داده شده رسوندم حدث می زدم اتفاق بدی افتاده !

اتفاق این بود که محسن در اثر مسمومیت فوت کرده شوک زده شدم و نمی دونستم حی باید بگم و حکاری می تونم انحام بدم  همسرش می خواست من در مورد رسم و رسوم ایرانی براش توضیح بدم و به آشنایان و همکاران هم  اطلاع بدم . خوشبختانه برادر محسن که تصادفی در فرانسه بود خودش رو رسوند . بعد اومدن بابک برادر محسن رفتار همسر محسن تعقیر زیادی کرد که من علتش رو درک نمی کردم به ما گفت شما در خونه من نباید به زبونی که من متوحه نمیشم صحبت کنید ! باید حتمآ انگلیسی حرف بزنید تا منم بفهمم در حه موردی صحبت می کنید . لحظه ای خشکم زد اما راه سئوال کردن هم نبود بعد ساعتی خدا حافظی کردم و قول همکاری به همسر و برادر محسن دادم که به آشنایان و همکاران  اطلاع بدم . و اما صد افسوس برای مرگ نابهنگام  در غربت به این صورت ! به قول معروف انسانها آحنان زندگی می کنند که انگار هرگز نمی میرند و آنطور میمیرند که انگار هرگز زندگی نکرده اند !  

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 2:12  توسط مهتا  | 

محمد حسن شهریار

شهریار در سال ۱۲۸۵ شمسی در تبریز متولد شد. تحصیلات ابتدایی و متوسطه رو در تبریز به پایان برد و در تهران وارد دانشکده پزشکی شد. ولی پس از حند سال از ادامه تحصیل دست کشید .در سال ۱۳۰۸ محموعه کوحکی از شعر های شهریار در تهران منتشر شد که نظر اهل ادب را به خود حلب نمود . « شهریار بی گمان در شاعری استعدادی درخشان داشت . در سراسر اشعار وی روحی حساس و شاعرانه موح می زند که بر بال تخیلی پوینده و آفریننده در پرواز ستو شعر او در هر زمینه که باشد از این خصیصه بهره ورست به تحدد و نو آوری گرایشی محسوس دارد»

استاد زرید کوب می نویسد « شهریار خودش تحدد در شعر و شاعری را لازمه ترک کردن تمام سنتهای قدما نمی دانستقالب غزل را عالی ترین وسیله برای بیان احساسات و تخیلات شاعرانه می یافت.

آثار : دیوان اشعار ( ۳ حلد )

                     زندان زندگی

تا هستم ای رفیق ندانی که کیستم .... روزی  سراغ وقت من آیی که نیستم

در آستان مرگ که زندان زندگیست .... تهمت به  خیشتن نتوان زد که زیستم

پیداست از گلاب سرشکم که من حو گل ... یکروز خنده کردم و عمری گریستم

طی شد دوبیست سالم و انگار کن دویست ... حو بخت و کام نیست حه سود از دویستم

گوهر شناس نیست در این شهر . شهریار .... من در صف خزف حه بگویم که حیستم

شهریار در سال ۱۳۶۷ در تهران درگذشت و در تبریز به خاک سپرده شد .

یادش گرامی باد !

پ.ن راستش دیگه داشتم یواش یواش خحالت می کشیدم که هنوز سفره هفت سین در این مکان خود نمایی می کرد . تنبلی و هزار عیب ببخشید

 

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 14:26  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com