قادر به فعالیت نمی باشد
مطمعن باشید که دلم برای یک یک شما از حالا تنگه امیدوارم زودتر درست شه
قادر به فعالیت نمی باشد
مطمعن باشید که دلم برای یک یک شما از حالا تنگه امیدوارم زودتر درست شه
مدت کوتاهیه که با یک دوست قدیمی رابطه نزدیکی پیدا کردم ٫ هرچند ما از هر لحاظ وجهه مشترکهای زیادی داشتیم ولی هرگز دوست نزدیک و صمیمی نشدیم . تا اینکه بعد چند سال در میهمانی دوست مشترکی باز باهم برخورد کردیم و این بار خود ژانت بود که تقاضا کرد بیشتر باهم باشیم و فرار پیاده روی برای روز بعد گذاشتیم ! ما و ژانت اینها در یک مسیر زندگی می کنیم که فاصله بین ما یک خیابون طولانیه ٫ مادر قسمت شرقی و منزل اونها در قسمت غربی این خیابون قرار داره ! درست در وسط راه هم یک پارک هست که مخصوص پیاده روی و سگ چرونیه ! قرار ما ساعت ۷ صبح جلو در پارک !درست سومین روز ( ورزشی ما
) به یه نقطه ای رسیدیم یه اطاقک کوچیک برای مواقع بارون های سیل آسا در نظر گرفته شده ! ژانت در حالت روحیه خاصی اعتراف کرد که در اون سالهای منزوی شدنش ۲ بار بخاطر فشارهای بیش از حد خونواده در این مکان دست به خودکشی زده بوده ! که تصادفآ نجاتش میدن !
از علت جویا شدم و بخوبی هم یادم بود که در اون سالها ژانت عاشق فرهاد نامی شده بود
و مخالفت شدید خونواده ژاله باعث خیلی مسایل شد ٬ ترک تحصیل ٫ منزوی شدن و بریدن از زندگی که الان بعد از ۶ سال شنیده می شد . خونواده ژانت براشون قابل قبول نبود که دخترشون دوست پسر بگیره
اما همین پدر و مادر دوست دختر گرفتن داوود پسرشون رو با افتخار به همه اعلام کردن و زمان اعتراض هم تفاوت فرهنگی رو عنوان می کنن ٫ جالبه اگر لازمه که این تفاوت حفظ بشه فقط دخترا باید تاوانش رو بدن نه پسر ها و برادر ها و حتی پدر ها ؟؟
باز به یاد یک خونواده کرد افتادم که همین ۲ سال پیش پدر برادراها رو تحریک کرده بود بروند و خواهر شون رو که بدون رضایت پدر خود کامه با یک سوئدی ازدواج کرده بود بکشند
همیشه سوال پیش اومده اگر فرهنگ میزبان براتون قابل قبول نیست چرا اینجا هستید ؟ چرا اینقدر تفاوت تربیتی بین دخترا و پسرا قایل میشین ای پدر و مادر ها !!
هفته گذشته بعد از دعوتهای مکرر خاله جان همراه دو نفر از دوستانم به هامبورگ رفتیم . روز بعد از سفر با دختر خاله ها و دوستان تصمیم گرفتیم برای استفاده از آب و آفتاب به کنار ساحل بریم ٫ جای همه دوستان تا اینجا خالی ٫ هوا عالی بود
بعد که تصمیم گرفتیم بریم از آب هم استفاده کنیم به دنبال رختکن برای پوشیدن لباس شنا هرجا چشم انداختیم خبری نبود ناچار بفکر جای دنجی افتادیم ٫ کمی دورتر از ساحل دیوار کوتاهی بود همگی به اونطرف رفتیم وهمه باهم په پشت دیوار پیچیدیم که چشمتون روز بد نبینه
اونجا جزیره لختی ها بود! بیش از ۵۰ نفر زن و مرد لخت مادر زاد حمام آفتاب گرفته بودن
کم مونده بود که یه جیغ بنفش بکشم عقب گرد کردیم و همگی پا به فرار گذاشتیم از شرم و خجالت همه چیزرو فراموش کردیم و به خونه بر گشتیم !![]()
پ.ن : پست قبلی باید می نوشتم : چرا واقعیت با عشق موافق نیست و در یک خط حرکت نمی کنه ! والا می دونم که زندگی بدون عشق بی مفهومه !
چرا عشق و زندگی با هم موافق نیستند ؟
و هیچگاه نمی خواهند در یک خط خرکت کنند !
الف بامداد ( احمد شاملو )
سالروز مرگ زنده یاد شاملو فرا رسید یاد و خاطره اش گرامی باد !
همه او را خوب می شناسیم اما چه بهتر که همیشه از او صحبت کنیم تا مبادا ذره ای یادش کمرنگ بماند . احمد شاملو در سال ۱۳۰۴ در تهران متولد و در دوم مرداد سال ۱۳۷۹ دنیای فانی را وداع گفت ٫ که مرگش ضایعه بزرگیست در جهان شعر و ادب ! او بعد از اخذ دیپلم وارد کار روزنامه نگاری شد . او با زبان فرانسه آشنایی داشت و آثاری چه منظوم و چه منثور از این زبان ترجمه کرده. در باره شعر شاملو استاد شفیع کد کنی می نویسد " پشت کار شاملو و استعدادبرجسته وی سبب شد که او تنها شاعری باشد که شعر منثور را در حدی بسراید که به هنگام خواندن بعضی از شعر های او انسان هیچ گونه کمبودی احساس نکند و با اطمینان خاطر آن را در برابر موفق ترین نمونه های شعر موزون در ادبیات معاصر ایران قرار دهد " شاملو به تمام گنجینه های زبان ٫ از زبان نثر قدما تا شعر شان ( بخوصوص شعر حافظ) تا زبان کوچه و بازار ٫ به تمام منابع زبانی خود را نزدیک کرد . نوشتن در مورد شاملو انقد زیاد است که از حوصله شما خواننده گرامی بدور خواهد بود و می دانم که هر کدام از شما خیلی بیشتر از او می دانید یادش را گرامی بداریم .
بودن
گربدینسان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
گربدینسان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود ٫ چون کوه
یادگاری جاودانه ٫ برتر از بقای خاک.