تبليغاتX
مهتا

مهتا

بعد پست آرزوها آرزوی خودم که پیدا کردن کار بود برآورده شد .

یکماه اول که مثل نخودی کار های کم مسئولبت رو بهم میدادن منم خوشحال که چه خوب و راخت ٫ اما از روز دوشنبه که یکماه و اندی از شروع کارم گذشته بود جناب رییس اول وقت با سلام و تعظیم تمام پرونده ای رو به دستم دادن  چشمتون روز بد نبینه  اول نگاهی به پرونده انداختم دلم هری ریخت پایین مربوط به یه خانم از بد حادثه ایرانی (چون دلم پیشترآتیش گرفت )  که بخاطر ازدواج به خارج اومده بود ! یعنی ندیده و نشناخته دورادور که یه بابایی میخواد ازدواج کنه شما میل دارید ؟ و ایشون که شادی خانم  لیسانس شیمی قبول می کنند ! بعد انجام کارهای قانونی از اونطرف و این طرف تشریف میارن اینجا بعد ۲ماه متوجه میشن که آقا قبلآ یک دوست دختر سوئدی داشته و صاحب یک پسر از ایشون هستند. شروع اختلافات بعد مدتی آقا پشیمون از ازدواج و میل داره که برگرده پیش دوست قبلیش که با بچه ش هم زندگی کنه ! (اول یادش نبوده ) کشمکش طلاق آغاز میشود !! شادی به هیچوجه نمی خواسته که جدا بشه چون جدایی برابر میشد با برگشت به ایران و فکرکرده یک بیوه زن در جامعه ایران براش غیر قابل تحمله . شادی بارها بهروز شوهرش رو تهدید به خودکشی میکنه  اما بهروز اهمیت نداده تا روزی که دعوا و بگومگو به اوج میرسه شادی با تکرار انجام خودکشی و بهروز خان هم بی اعتنا از خونه بیرون میره و شادی خانم  از شدت ناراختی و نا امیدی با مواد آتشزا خودش رو آتیش میزنه تا کمک برسه و شادی رو به بیمارستان برسونن آتش سوزی درجه ۳ پیش اومده یعنی از شادیه زیبارو ( که من عکسهای قبل از ماجرا رو دیدم ) انسانی باقی مونده که تحمل دیدنش واقعآ دل میخواد که من ندارم  باورکنید که خیلی سخته . خواهر شادی که در ایرانه وفتی عکسی از قیافه فعلی شادی دیده باردار بوده بچه ش سقط شده ! حالا حال من رو تصور کنید  الهی بگم این رئیس بد جنس چه بلایی سرش بیاد البته من شادی رو بعد ۲۰ بار عمل جراحی دیدم که مقداری بهتر شده حالا این خقیر سراپا تقصیر باید انجام کارهای اقامتش به عهده بگیرم . درس خوندن خیلی راحت تر بود ٫ راحت میرفتی و میومدی ولی حالا مسئولیت کاری ٬ روابط با همکارا .دلم برای همه همکلاسیام تنگ شده  رابطه همکاری کجا و رابطه همکلاسی ها کجا ! یاد آن ایام بخیر ! 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1386ساعت 3:36  توسط مهتا  | 

peapod

دوست گرامیم بابک من رو به بازی دعوت کرده با تشکر از دعوتش

۱. اولین آرزو م داشتن یک ماشینه که فاصله هارو از بین ببره !

یعنی هرجا که دوست داری باشی با فشار بر یک دکمه به آرزوت برسی

۲.جدایی نباشه ! یعنی با هرکس که دوست میشی دائمی باشه بی هیچ تفاوتی در رابطه ها ٫ از دوستی های ساده تا عشاق .

۳. یه سفر دور دنیا که بیشتر از ۲ سال طول بکشه ( نه با هوا پیما اونجوری زیاد سفر کردم)

۴. برای همیشه ایران زندگی کنم

۵. به خوشبختی رسیدن همه دوستان واقعی و مجازیم ( خودمم بعد همشون ! )

در پایان منم ۵ نفر از دوستان رو محض اذیت به این بازی دعوت می کنم (اونایی که بدشون میاد به خوبی خودشون ببخشن ) آخه خیلی از دوستان این بازی روانجام دادن

صخره - اکیا - علی تهرانی - فاطیما - رود خونه

 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386ساعت 18:27  توسط مهتا  | 

دیشب درافق نور دیدم

سحر خفتم و خواب ترا دیدم

ندانستم چگونه اما ٫

با تو گفتم ٫ راز دل گفتم !

تورفتی و من به جایم هنوز

تو خفتی و من بیدارم هنوز

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم اردیبهشت 1386ساعت 7:43  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com