تبليغاتX
مهتا

مهتا

تو می آیی

من لحظه های آمدنت را مزه می کنم

زیرا که عشق

تنها درخت-سبز-کویر برهنگی است

وقتی که روز

فرصت پندار عشق توست

وقتی که شب

قصه ی دیدار عشق توست

در من کسی !

فریاد من کشد :

تو میآیی...........؟!         مهتا

فرا رسیدن نوروز ٫ بهار  ٫ و آغاز زندگی دوباره زمین و گل و گیاه رو به تمام دوستان گلستان بلاگفا ٫ تبریک و تهنیت عرض می کنم. و برای تک تک شما دوستان آرزوی سالی پر از سلامتی و تندرستی و موفقیت دارم . امیدوارم همتون به همه آرزوهاتون برسین . درس خونها موفق ٫ عاشق ها به عشفشون و کاسب ها به کارشون برسن خلاصه هرکی هر آرزویی داره هرچه زودتر به آرزوش برسه

پ.ن خودم آرزوم گرفتن کاره چون به سختی دنبالشم ٫ به امید اینکه پست بعدی من خبر خوش گرفتن کار باشه ( البته خبر خوشش برای من نه شماها)

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1385ساعت 1:17  توسط مهتا  | 

باز دیگر  بار دیگر

سالی دیگر  !

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 3:1  توسط مهتا  | 

روز ۸ مارس برای آزادی و برابری

خواستار لغو کلیه قوانین نابرابر ٫ و مجازات های اسلامی علیه زنان .

ستم بر زن موقوف

آزادی و برابری حق مسلم ماست

تا زمانیکه زنان آزاد نباشند ٫ جامعه آزاد نخواهد بود

خواستار آزادی کلیه زندانیان سیاسی از زن و مرد

ای سرزمین من

تو ٫ در کرانه دیگر هستی

من ٫ در کرانه دیگر

اما ...

در چشمهای شرقیم

نور مهربانت می تابد

ودر شط رگهایم

خون عزیزت ٫  جاریست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 22:41  توسط مهتا  | 

کپنهاگ در میان آتش  حتمآ خودتون شنیدید ٫ ولی نه از نزدیک !

امروز شنبه به پیشنهاد چند تا از دوستان سفر کوتاه یک روزه ای به کپنهاگ

انجام دادیم . چون از شهر ما مالمو تا کپنهال فقط ۲۰ دقیقه با قطاره ٫ از بیکاری دعوت خطر ناک دوستان رو قبول کردم !

جمعآ ۵ نفر بودیم قصد ما فقط دیداری از نزدیک بود با تظاهرات ٫ خشونت دو شب گذشته حسابی انجام گرفته بود ! با ترس و لرز قاطی تماشا چیان شدیم ٫ آخه پلیس بی انصاف از گاز اشک آور برای مقابله با تظاهر کنندگان استفاده می کرد. قضیه بر سر خانه جوانان بود ٫که دولت خونه رو فروخته و این مکان که مرکز اوقات بیکاری همه جوانانه اعتراض همه رو بر انگیخته خیلی از کشور های همسایه مثل سوئد ٫ نروژ و آلمان برای همراهی در تظاهرات بودن و همچتین در کشور خودشون هم برای حمایت راه پیمایی کردند و عده ای هم دستگیر شدند. و اما توی خود کپنهاگ حدود ۸۵ نفر از جوانان کشورهای همسایه دستگیر و زندانی شدند. از خود دانمارکی ها تا بحال ۵۸۰ نفر دستگر شده اند . تجربه جالبی بود  مجری تلویزیونی رو دیدم که گاز اشک آور حسابی گریه اش انداخته بود. ما تا می تونستیم از جمع راهپیمایان دور می ایستادیم ولی با این حال یکی از همراهان ما از بد حادثه به عنوان تظاهر کننده دستگیر شد .حال من برای دوساعت اومدم خونه که پیام بزارم و دوباره با دوستان به کپنهاگ بر گردیم برای نجات دوستمون . امیدوارم که اتفاقی نیفته به امید دیدار همگی وگرنه جرمش حدود ۲ تا سه ماهه . بخدا من اصلآ داخل جمعیت تظاهر کننده نشده و نمیشم چون میترسم            

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 23:27  توسط مهتا  | 

آه ای پرنده جادویی عشق

که اینسان پرشوکت بال می زنی ٫

در آسمان هجرانی من.

وقتی که با منی ٫صداقت در من جوانه می زند.

تو مثل باران اصالت هستی ٫ که مرا به اوج رویش سوق می دهی .

به پریان هفت اقلیم عشق  بگویید ٫

من تابناک ترینم در عشق ٫

و بر بلندای کوه عشق > ایستاده ام.

ودر وادی عشق  سالارترینم .

بر صفحات طومارتان  > مرقومش کنید.

و بگویید :

که او تنها ٫

آبروی عشق بود .

پ.ن دیدین چه زرنگ شدم ٫در یک شب دو تا پست !! یادتون نره که به هردو نظر بدید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 2:48  توسط مهتا  | 

و اما بفیه ماجرا !!

خوب دوستان از هفته گذشته تا کنون ! برف سنگین ادامه پیدا کرد تا اونجا که همه به  خانه های خود رفته و درهارو از داخل محکم بستند و به مدت ۶ روز مغازه ها / شرکت اتوبوس رانی و خیلی از ادارات تعطیل شد  یعنی ما زندای برف شدیم روز سوم ختی راه بیرون اومدن از خونه هم بسته بود  سرتون رو درد نیارم روز دوشنبه اولین روز خروج ما از خونه شد  به این ترتیب که پدر از داخل حیاط و پشت ساختمون به خیابون رفت برف های جلو در رو پاک کرد تا تونستیم در خروج رو باز کنیم و بیرون بریم  حال حکایت بیرون  چیزی به معنای پیاده رو وجود نداشت مجبور شدیم از وسط خیابون راه بریم . قیمت مایحتاج عمومی بالا رفته بود و خیلی چیز ها هم اصلآ وجود نداشت باید از خیرش می گذشتیم ! القصه از روز دوشنبه با حرکتی بسیار کند به طرف زندگی عادی باز گشتیم و امروز همه چیز مثل اولش شد !! این بود داستان هفته گذشته ما قصه ما بسر رسید کلاغه هم به خونش رسید !! بالارفتیم دوغ بود پایین اومدیم ماست بود قصه ما راست راست بود . دیگه دوستان شکایت نکنن که چرا قصه ها دروغن و چرا کلاغه به خونش نمی رسه  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اسفند 1385ساعت 0:13  توسط مهتا  | 

درود بر همه

از دیروز برف شدیدی شروع شده

آنچنان که همه چیز رو سفید می بینی

همه کس و همه چیز سفیده !! به سفیدی برف !!!!

دیگه کسی نمی گه ماشین من خوش رنگ تره !!

چون همه ماشینا سفیدن !

آدما هم همینطور !! همه سفید * همه یک رنگ !

همه یکی  . دمکراسی مطلق طبیعت  !

قرار برف همینطور تا فردا ادامه پیدا کنه یعنی سه روز بارش برف سنگین

کاش سرما نباشه ولی همه چیز به همین شکل بمونه

دلم آفتاب سوزان می خواد

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1385ساعت 16:24  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com