در چشم بهم زدنی گلهارو از باغچه مادر بزرگ چیدی که به من هدیه کنی ـ من مسخ شده ولرزان نگاهت کردم وتوندانستی که مادر بزرگ از پنجره مارا می بیند
سلام به همه دوستان گرامیم
با اجازتون من درسم تموم شد !!!!!!
لیسانس مدیریت ![]()
خیلی خوشحالم
از هفته قبل که امتحانارو دادم
چون می دونستم نتیجه خوب میشه به سراغ همه دوستان آمدم و گل تغدیمشون کردم آخه از خوشحالیم بود که با شما تقسیمش کردم.![]()
در ضمن طول هفته گدشته شروع کردم به فرستادن تقاضای کار به جاهای مختلف هر کدومش باشه به ترتیب موقعیت و دوری و نزدیکی قبول خواهم کرد ![]()
چنین روزی رو برای همه دوستانم (دانشجویان) آرزومندم.
دیگه نمیدونم چی بگم !!! از خوشحالی
عطر شعرم !
خاطراتم !
نامه هایم کو ؟
عطر شعرم خشکید
خاطراتم پوسید
و .........
نامه هایم به باد رفت !
ماجرای یک روز ما دخترا
روز دوشنبه به محض بیرون آمدن از دانشگاه برخوردم به سه تا از دخترای ایرانی دانشگاه که قصد رفتن به مرکز شهر و خرید داشتن به اصرار من رو هم با خود بردن شیدا و مرجان و نازی و اینجانب معلومه دیگه چه خبر میشه
!!اونم با نازی دختر بسیار شیطون که هرچه به نظرش میرسه به زبون میاره با بگو و بخند رفتیم مقداری خرید کردیم . موقع برگشت به جای پله برقی فروشگاه نازی خانم پرید تو آسانسور !
ما هم همگی و به ناچار ازش دنباله روی کردیم . فقط ما بودیم تا طبقه ششم که در آسانسور باز شد و یه آقای مو بور خیلی خوش برورو و شیک پوش وارد آسانسور شد
چشمتون روز بد نبینه
! که نازی با اخلاقی که داره شروع کرد از زیبایی آقاهه تعریف و تمجید که : وای این پسره چه خوشگله ! کاش می تونستم باخودم ببرمش خونه و ..
ما هم بی خیال به حرفهاش می خندیدیم تا به طبقه هم کف رسیدیم و آسانسور ایستاد و آفاپسری که تاحالا فکرمی کردیم سویدی تشریف داره به زبان شیرین و سلیس فارسی گفت : شما اول بفرمایید !!!!
همه آرزو کردیم که چاهی دهان باز کنه و مارو ببلعه خودتون رو جای ما بگذارید که چه حالی داشتیم
میرزاده عشقی ( محمد رضا )
اصل او از کردستان استَ۰ سال ۱۳۱۲ قمری در همدان متولد شد تا سن ۱۷ سالگی در همدان به تحصیل اشتغال داشت و در همین شهر در مدارس الفت و آلیاس با زبان فرانسه آشنایی پیدا کرد بعد به تهران آمد و در یک تجارتخانه مشغول به کار شد. در جنگ بین الملل اول که در همین زمان شروع شده بود عشقی به طرفداری از دولت عثمانی همراه دیگر مهاجران ایرانی راهی استانبول شد و چند سال در آنجا بسر برد ِو تحت تآثیر ادبیات این سامان که تازه در راه تجدد افتاده بود قرار گرفت و اپرای « رستاخیز شهریاران ایران ِ حاصل همین ایام است »
« فکر بسیار انقلابی ِ پر هیجان ِ ناراضی و عجول عشقی او را راحت نمی گذاشت. جاه طلبی و بلند پروازی هم به آن توآم شده بود و وی نمی خواست به همان زندگی ادبی که اگر بهمان قناعت می کرد شاید بیشتر وی را در رفاه نگاه می داشت بکند ِ در سیاست های تند و تیز آن روزگار وارد شد .کسانی که از طبیعت سرگش او بهره جویی می کردند پی در پی او را تحریک می کردند و او هم گویی در پی همین بهانه ها می گشت که بر تند روی خود بیفزاید »
در سال ۱۳۳۹ هجری قمری روزنامه قرن بیستم را در تهران منتشر کرد ِ که حاوی مقالات تند انتقادی و اشعار میهنی بود و مسلمآ موافق رژیم حاکم و دولت مردان نبودِ این روزنامه سه سال بیشتر دوام نیاورد که با بسته شدن دفتر زندگی عشقی در سال۱۳۰۳ شمسی کار ش پایان گرفت.نمونه موفق تحول در تخیل میرزاده عشقی « سه تابلو مریم » اوست . این تحول در ایرج میرزا هم گهگاهی به چشم می خورد ولی با احتیاط و محافظه کاری بیشتر
آثار :
مجموعه اشعار و نوشته های عشقی ( کلیات مصور میرزاده عشقی )
دردی است درد من
ز اظهار درد درد مداوا نمی شود شیرین دهان بگفتن حلوا نمی شود درمان نماند غیظ که با پا زمین زدن آن بستری ز بستر خود پا نمی شود ضایع مساز رنج و دوای خود ای طبیب دردیست درد من که مداوا نمی شود جانا فراز دیده عشقی است جای تو هر جا مرو ترا همه جا جا نمی شود
