تبليغاتX
مهتا

مهتا

فکرش رو بکنید که بطور ناگهانی من بشم میونجی یک زن و شوهر مسن که نوه شون

همسن و همکلاس منه. بخاطر مریضی خانم بطور اورژانسی برای ترجمه به بیمارستان دعوت شدم / خانم مریض و شوهرش  قبل از آمدن دکتر مشغول دعوا بودن

بدون توجه به حضور من به جر و بحث خود ادامه دادن ومتوجه شدم که من رو خوب میشناسن !! (باز هم کوتاه نیامدن !) معلوم بود طول سالها روشون حسابی بهم بازه وهرچی که می تونستن و می دونستن در مورد بدی ها و نقطه ضعف های همدیگه اشاره می کردن و باز فراموش که یک غریبه شاهد مشاجره هست . خلاصه چون خانم مریض بود آقا زبونش بیشتر باز بود . تو صحبتها معلوم شد خانم که حدود هشتاد و سه ساله هستند تا بحال چهار بار مذهب خود رو تعقیر داده بود ! (چه با ثبات !)از اسلام به بهاییت و به مذهبی به نام (دوستداران یهوه )و از اخیراُ مسیحی شده اونم کاتولیک! من هاج و واج سر گیجه گرفته که چرا ؟؟/ چه فرقی بین مذهب هست که از این شاخه به آن شاخه پریدن ! بعدآ از خانم سؤال کردم این مذاهب چه فرقی باهم دارن ؟ اگه راسته که همه در راستای راهنمایی انسانهاست و هیچکدام دستور آدمکشی یا دزدی صادر نکردن در جواب گفت نه / اما !! رندانی هستند که با تبلیغات سوء خود انسانهای ضعیف و کم اطلاع رو به طرف خود بکشن که شمار هواداران خود رو زیاد کنندو فرقی نداره چه کسی ! اصلا اعتقادی در کار هست ! همه چیز بی ثبات شده!!

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم آذر 1385ساعت 18:47  توسط مهتا  | 

در سراب دیدنت...

دستهای نوازشگرت را روی موهایم حس می کنم

و زمزمه های عاشقانه ات را

با گوش جان پذیرا می شوم

چشم می گشایم ...آه

من در حقیقت بی تو بودنم

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385ساعت 11:42  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com