تبليغاتX
مهتا

مهتا

باز دگر     باردگر

آمدفغان از راه دگر

این چه آشوبیست ٫ که هر زمان  و به هرزبان

می آید باز دگر  بازدگر

پدر می کشد فرزند را زدامان مادر !

مادر می رباید و پنهان میکند  فرزند را زمهر پدر !

دریغا  ! در کشاکش و ستیز جدایی٫

کودکانند فدایی  باز دگر !  باز دگر  !

پ.ن : علت نوشتن این فطعه : به فاصله ای کمتر از دو ماه در محله ما دو خانواده  ٫ از دو مملکت مختلف کارشون به جدایی کشید . اولی پدر فرزندان به بهانه گردش از مادر گرفت و ناپدید شد. ..................... دومی مادر فرزند را برداشت و پنهانی به شهر دیگری برد !     

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 2:26  توسط مهتا  | 

ای کاش تو می دانستی ...زندگی چون سکه است ........................................ رویه ای  زشت .... دگر رویه آن ٫ زیباست ...................................................... این همه قصه و افسانه و شک  ....پاره ای از بازیست ....بازی رویه ٫ زشت .......... بازی بی ثمر سیر زمان ....چه خروشنده و  ویرانگر و بی باک ... به پیش می راند ... و سفرکوتاه است ... باید ...! از این طرف سکه گذر کرد ... باید از "بودن" خود جست ٫ باید از دامنه کوه گذر کرد ... باید در اوج بلندای بلند ٫ حقیقت را جست . .............. به حقیقت پیوست .. ودر آن در گه نورانی عشق ٫..تو و او ..آه ..تو و خورشید و نسیم تو و مهتاب و گل و بلبل ودشت ٫ تو و شب ٫ تو وروز .. همه عاشق هستید ........... عشق ٫ اگر عشق حقیقت باشد ...جغد شوم سیه بام ٫ خودش زیباییست ........... دل اگر در گرو عشق خدایی باشد .... سکوت سنگ ٫ خودش ٫ آوازیست ...........  عشق اگر حقیقت باشد .... غم و درد و اشک و آه  حرف بی معنی خواهد بود. ....  ای کاش  تو می دانستی ٫ زندگی چون سکه است ٫ رویه ای زشت ٫ ................  دگر رویه آن ٫ زیباییست . 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 0:11  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com