حکم اعدام احسان فتاحیان، فعال سیاسی ۲۸ ساله کرد، بامداد چهارشنبه در زندان سنندج، اجراء شد.آقای فتاحیان در تیرماه سال ۱۳۸۷ در کامیاران دستگیر، و در دادگاه بدوی به اتهام «عضویت دراحزاب مسلح اپوزیسیون» به 10 سال حبس محکوم شده بود. وی پس از اعتراض به حکم اولیّه و تقاضای تجدیدنظر به اتهام «محاربه از طریق اقدام علیه امنیت ملی»، محکوم به اعدام شد.سازمان های ملّی و بین المللی مدافع حقوق بشر از جمله کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، و سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیههایی، خواستار توقف اجرای حکم اعدام احسان فتاحیان، شده بودند. باور این سازمانهای حقوق بشری آن بود که احسان فتاحیان یک زندانی عقیدتی و سیاسی است و بدون رعایت آئین دادرسی و بدون هیچ سندی در اثبات اتهام خود، به اعدام محکوم شده است.
حکم اعدام احسان فتاحیان، فعال سیاسی ۲۸ ساله کرد، بامداد چهارشنبه در زندان سنندج، اجراء شد.آقای فتاحیان در تیرماه سال ۱۳۸۷ در کامیاران دستگیر، و در دادگاه بدوی به اتهام «عضویت دراحزاب مسلح اپوزیسیون» به 10 سال حبس محکوم شده بود. وی پس از اعتراض به حکم اولیّه و تقاضای تجدیدنظر به اتهام «محاربه از طریق اقدام علیه امنیت ملی»، محکوم به اعدام شد.سازمان های ملّی و بین المللی مدافع حقوق بشر از جمله کمپین بین المللی حقوق بشر در ایران، و سازمان عفو بین الملل با انتشار بیانیههایی، خواستار توقف اجرای حکم اعدام احسان فتاحیان، شده بودند. باور این سازمانهای حقوق بشری آن بود که احسان فتاحیان یک زندانی عقیدتی و سیاسی است و بدون رعایت آئین دادرسی و بدون هیچ سندی در اثبات اتهام خود، به اعدام محکوم شده است.
احسان فتاحیان زندانی سیاسی محکوم به اعدام در روز چهارشنبه اعدام خواهد
شد نامبرده طی رنجنامه ای که به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ارسال
نموده است وضعیت خود را چنین شرح میدهد :
واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی
نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم
میگوید : بگذار تا فرو افتی
آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت.
گرت رنه پولـّی، رئیس پیشین بخش حراست شرکت زیمنس تحت پیگرد دادستانی
فدرال آلمان است. وی مظنون به فعالیتهای جاسوسی است. پولی روابط نزدیکی
با محافل تهران داشته و سازمانهای سیا و موساد از مدتها پیش به او
مظنون بودهاند.
دادستانی فدرال آلمان از اوایل سال ۲۰۰۹ شهروند اتریشی "گرت رنه
پولی" (Gert-Rene Polli) را به ظن فعالیتجاسوسی و اطلاعاتی تحت پیگرد
قرار داده است. بر اساس اطلاعاتی که در اختیار هفتهنامهی "اشپیگل"
است، علت این پیگرد یک مورد جاسوسی بوده که در وین صورت گرفته است.
پولـّی پیش از آنکه ریاست حراست و امنیت کنسرن زیمنس را برعهده بگیرد، از
سال ۲۰۰۲ تا ۲۰۰۷ رئیس دایرهی مبارزه با تروریسم سازمان امنیت اتریش
بوده است. در آن سالها "سرویس اطلاعاتی آلمان" (BND) گزارشی محرمانه از
موقعیت برنامهی هستهای ایران و مسئلهی تولید و گسترش ابزار و مواد
سلاحهای کشتار جمعی تهیه کرده و آن را طبق معمول در اختیار سازمان
اطلاعاتی اتریش نیز گذارده بود.
به گزارش هفتهنامهی آلمانی "فوکوس"، پولی ۴۹ ساله پس از این تاریخ دو
بار به تهران سفر کرده است. بر اساس دادههای منابع اطلاعاتی دو سازمان
سیا و موساد اسرائیل در اوایل سال جاری میلادی، سند محرمانهی "سرویس
اطلاعاتی آلمان" در تهران دیده شده است.
در پی آن مقامهای آمریکایی توماس دو مزییر، رئیس وقت دفتر صدراعظم آلمان
و وزیر کشور کنونی را در جریان امر قرار میدهند. دو مزییر نیز دادستان
فدرال و شرکت زیمنس را محرمانه از این مسئله مطلع میسازد.
علیرغم برخوردهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر مادران عزادار به اعتراضات خود
ادامه دادند
امروز شنبه 16 آبان مطابق هر شنبه مادران به نشانه اعتراض به حوادث خونین
بعد از انتخابات از ساعت 17:00 شروع به تجمع در میدان آب نمای پارک لاله
کردند راس ساعت 17:00 یک مامور نیروی انتظامی با 4 لباس شخصی به سراغ
مادران آمدند و با لحن بسیار تندی به مادران گفتند سریعا متفرق شوید
وگرنه با شما برخورد می شود اما مادران اعلام کردند این کار هر هفته ما
است پارک مکان عمومی است و شما حق خارج کردن ما را ندارید. ماموران لباس
شخصی با عربده کشی و برخوردهای غیر انسانی سعی در ارعاب مادران داشتند و
فکر می کردند با این روش می توانند مادران را متفرق کنند.
همزمان دو اتومبیل نیروی انتظامی که از کلانتری 148 انقلاب اعزام شده
بودند با 10 نیرو وارد شدند تا مادران را مرعوب کنند. اما مادران در سکوت
راه پیمائی به دور میدان آب نما را شروع کردند. حدود 300 متر جلو رفتند
که ماموران نیروی انتظامی جلو مادران صف کشیدند و آنها را مجبور کردند از
مسیر دیگری حرکت کنند در حین حرکت ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی از
جلو و پشت و حتی دو طرف مسیر حرکت می کردند و مادران را کنترل می کردند و
حتی یک مامور لباس شخصی شروع به فیلمبرداری از جمعیت کرد.
مادران نیز از همدیگر تشکر می کردند که با آمدن هر هفته و نشان دادن
اعتراض خود توانسته اند لرزه ای بر اندام حکومت بیاندازند ماموران با لحن
بسیار تند و زننده ای مادران را به درب خیابان حجاب کشاندند و وقتی
مادران به این حرکت آنها اعتراض کردند یکی از ماموران لباس شخصی با لحن
تندی به مادران گفت وقتی فرمانی را اطاعت نمی کنید و حالیتان نیست هر چه
بگوییم حقتان است حتی اگر لازم باشد کتکتان هم می زنیم .
در مقابل درب حجاب اتومبیل های نیروی انتظامی ایستاده بودند و مادران
گفتند اگر این ماشین ها را برای گرفتن و انداختن ما در ماشین ها آورده
اید تا این ماشین ها نروند ما همین جا می ایستیم که یکی از ماموران لباس
شخصی قصد حمله به یکی از مادران را داشت و پای خود را به حالت لگد زدن به
طرف یکی از مادران بالا برد و گفت سریع خارج شوید.
مادران بدون توجه به رفتار وحشیانه مامورین ولی فقیه از درب حجاب خارج
شدند و وارد خیابان حجاب شدند و در حین راه پیمائی در خیابان دستان خود
را به حالت پیروزی بالا بردند .ماموران مادران را به سه گروه تقسیم کردند
و با دو گروه دیگر از مادران نیز چنین برخوردی کردند و آنها را از داخل
پارک به بیرون هدایت کردند.
اما هر 3 گروه مادران دوباره در جلو پارک بهم پیوستند که جمعیت آنها در
حدود 250 نفر تخمین زده می شد و در حالی که دستهای خود را به نشانه
پیروزی بالا گرفته بودند سرود ای ایران را خواندند ماموران که به تنگ
آمده بودند و دیگر کاری نمی توانستند انجام دهند با استفاده از اسپری
فلفل سعی در متفرق کردن مادران داشتند.
علیرغم وحشیگریهای نیروی انتظامی و لباس شخصی برای ممانعت از انجام
اعتراضات مادران ولی مادران این بار علاوه بر پارک حرکت اعتراضی خود را
به خیابان کشاندن.
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران
16 آبان 1388 برابر با 07 نوامبر2009
اگر بخواهيم بدانيم که «چرا ـ در زمانه ای که انسان، پس از قرن ها تلاش
در امر آموزش گرفتن و آموزش دادن، به موقعيتی از لحاظ علمی روشن و روشنگر
رسيده ـ برخی از کشورها در امر آموزش پيشرفت های شگرفی کرده اند و برخی
ديگر، با وجود امکانات اقتصادی بالا و استفاده از تازه ترين و مدرن ترين
تکنولوژی های موجود زمانه، همچنان در بدترين شرايط آموزشی به سر می برند؟
ـ چاره ای نخواهيم داشت که به حستجوی جای پای نبود آزادی و حضور استبداد
بپردازيم.
در واقع، هر جا که هيچ مرز و ممنوعيت و سانسوری برای دانستن يا آموختن
وجود نداشته باشد، طبعاً، در آنجا کار آموزشی بصورت درست خود انجام گرفته
است؛ و چنين است که می توان به آزادی انديشه و بيان همچون يکی از زيرساخت
های رشد آموزش در هر کشوری نگريست.
تاريخ نشان داده است که هميشه استبداد و ديکتاتوری، در هر شکل و شمايلش
که باشد، اولين طعمه را در قامت آزادی بيان و انديشه می يابد و شکار می
کند و نبود آزادی و انديشه نيز تيشه به ريشه آموزش می زند.
البته برخی از ديکتاتوری ها که حکومتی مذهبی ندارند ممکن است به «بخشی»
از محتوای برنامه های آموزشی کاری نداشته باشند. مثلاً، هيتلر که شيوه ی
آموزشی را در چارچوب تاريخ و علوم انسانی تغيير داده بود، چندان کاری به
کار آموزش علوم طبيعی نداشت (هرچند که در زمينه برتری نژاد آريایی در بحث
های ژنتيک هم نظر می داد). يا استالين که هر نوع آموزش علوم انسانی به
شيوه ی «جوامع کاپيتاليستی» را از رشته های آموزشی حذف کرده بود کاری به
کار علوم ديگر نداشت و چنين بود که در اين کشورها سرعت پيشرفت علوم طبيعی
به بالاترين حد خود رسيده بود. همانطور که در زمانه ی ما هم برخی از
کشورهاي ديکتاتوری مشکلی در بخش علوم طبيعی ندارند.
اما بدترين شيوه ی آموزشی را می توان هميشه و در طول تاريخ در کشورهايي
يافت که حکومت مذهبی داشته اند. در اين کشورها، آموزش در همه ی گستره
هايش گرفتار سانسور و حذف های ناشی از مفروضات مذهبی قرار می گيرد. نگاهی
به سرزمين خودمان بيندازيد: بخش های مهمی از روانشناسی فرويد چون ضد مذهب
خوانده می شود از دروس اصلی روانشناسی حذف می شود؛ تشريح، که عامل مهمی
در پزشکی است، در سال های اول انقلاب به طور کلی ممنوع شد و بعد هم ـ آن
گونه که من شنيده ام و به درستی اش يقين ندارم ـ دانشجويان فقط می توانند
پيکر «کافران» همجنس خود را تشريح کنند؛ يا مسايلی همچون قوانين تحولی
شکل گيری هستی و نظريه های داروينی جایی در سيستم های آموزشی ندارند؛ و
اکنون هم که بخش هايي از تاريخ به سليقه و بنا بر ديدگاه های مصلحت گرای
مذهبی حاکمان اسلامی دستخوش حذف يا سانسور شده اند؛ و تازه سخن از حذف و
تحريف باقيمانده آن هم هست. نتيجه کار هم آن می شود که هر چه در پايان
دستکاری ها به داخل سيستم آموزشی راه پيدا می کند جز يکسری آموزش سانسور
شده، عوضی، و گاه غير واقعی نيست. در واقع شايد، در شرايط کنونی جهان،
مردم هيچ کشوری به آن اندازه ای که مردم کشور با ما حذف مواد آموزشی
روبرو هستند، در معرض حذف و تحريف و سانسور مواد آموزشی قرار ندارند.
البته اين کار پيشينه ای بلند دارد. در واقع از روزی که اعراب به کشور ما
حمله کرده و آن را، پس از سیصد سال جنگ و گريز، تصاحب کردند، همين اعمال
و رفتار را (در شرايط و ابعاد آن روزگار) با آنچه به مردمان ما آموزش
داده می شد انجام دادند. يعنی، آنها در حالی که از همه ی امکانات و
پيشرفت های آموزشی و علمی قبل از خودشان بهره می بردند همه را در خدمت
اعتقادات و ايدئولوژی حکومتی خود گرفتند و کاری کردند که کل تاريخ پيش از
اسلام ايران از خاطر ايرانيان محو شود؛ آنگونه که در صد و اندی سال اخير
مجبور بوده ايم تاريخ خودمان را به مدد غربيان بازسازی کرده و به اصطلاح
«به ياد بياوريم!»
Shkohe Mirzadegan
ايران می نويسد: کنگره آمريکا لايحه تحريم فروش فرآورده های نفتی به
ايران را تصويب کرد. از اين رو شرکتهای بزرگ همچون شرکت نروژی «اِستات
اويل» که بزرگترين شرکت نفتی دريايی است و تاکنون در شراکت با همکار
ايرانی خود، در ميدان نفت و گازِ «اناران» و «پارس جنوبی» همکاری می
کرده کليه فعاليتهای خود را به حال تعليق درآورده است که بزرگترين زيان
را متوجه ايران، خواهد کرد زيرا با چنين وضعيتی قطر امکان می يابد به
تنهايی از ميدان گازی پارس جنوبی با ١٤ تريليون مترمکعب گاز طبيعی و ١٨
ميليارد بشکه نفت بهره برداری کند.
سازمان ملل: دو ايرانی در فروشِ تجهيزات ممنوعه به سودان نقش داشته اند
به گزارش سازمان ملل متحد ٢ سرمايه گذار ايرانی به نام های مجتبی صادقی
و سعيد موسائی که برای شرکتی در دوبی کار می کردند در فروش تجهيزاتی که
در هواپيماهای بدون سرنشين از آنها استفاده ميشود همکاری داشته اند. اين
در حالی است که استفاده از هواپيماهای بدون سرنشين نيز در دارفور بر
خلاف تحريم های سازمان ملل متحد است. در گزارش ٩٤ صفحه ای هيئت
کارشناسان سازمان ملل متحد جزئياتِ چگونگی زير پاگذاشته شدنِ قطعنامه های
سازمان ملل متحد در اين رابطه ذکر شده است. در اين گزارش هيچ اشاره ای
به احتمال نقش داشتن دولت ايران، در فروش لوازم ممنوعه به ارتش سودان
نشده است. در خبری ديگر با وجود هشدارهای اتحاديه اروپا ترکيه ميزبان
عمرحسن البشير رئيس جمهوری سودان خواهد بود. عبدالله گل رئيس جمهوری
ترکيه گفت ديدار آقای بشير از ترکيه يک ديدار دو جانبه نيست بلکه در
چارچوب برگزاری همايش سازمان کنفرانس اسلامی صورت خواهد گرفت. او مخالفت
اتحاديه اروپا با سفر عمر بشير به اين کشور را دخالت در امور داخلی
ترکيه دانست. عمر البشير رئيس جمهوری سودان در رابطه با ارتکاب جرايم
جنگی و وقايع اخير دارفور از طرف دادگاه بين المللی رسيدگی به جنايات
جنگی تحت تعقيب قرار دارد.
ثانیه ها را که ورق بزنی ....
تا انتها ی گردنه زمان
تنها یک قلب راه مانده ...او که از طپش بماند ...
آخرین باکره کوهستان
زیتون های خیس بیستون را خواهد حشید ..
کسی حه می داند ؟
شاید روزی فرهاد ...راز شیرین تبر ها را فاش کرد !
پ-ن - دوستان عزیز شاعر پست قبلی عبرت نائینی است ! ممنون از همگی
دل از دست داداه ایم !
گاهی زلطف . حال دل زار ما بپرس
از بهر ما مپرس برای خدا بپرس
ما با تو آشنا و تو بیگانه ای زما
بیگانگی بهل خبر آشنا بپرس
ازما مپرس کز حه دل از دست داداه ایم
از آنکه برده است دل از دست ما بپرس
کسی میدونه شاعر این شعر کیه ؟؟
هرکس بگه یه حایزه خوب می گیره . راست می گم !!!
- نالیدم بله بفرمایید ! با شیطنتی که در نگاهش موح می زد پرسید ببخشید حاح آقا ! شما شبها وقتی می خواین بخوابین این همه ریشو زیر پتو می زارین یا روی پتو ؟! که صدای انفحار قهقهه خنده دوستاش پیاده رو رو لرزوند و در عرض حند ثانیه دور شدند! نگاه همه به من حلب شده بود و من که هنوز گیح بودم > تنها کاری که کردم یک تاکسی دربست گرفتم و به منزل رفتم .بعد دقایقی همه حیز یادم رفته بود. ولی مشکل بزرگ وقتی شروع شد که پاسی از شب گذشته و موقع خواب شده بود. روی تخت دراز کشیدم و تا آمدم پتو رو روی خودم بکشم انگار در ذهنم یکی زمزمه کرد :ببخشید حاح آقا ! شما شبها وقتی میخواین بخوابید این همه ریشو زیر پتو میذارین یا روی پتو ؟ آمدم فکرم رو منحرف کنم ولی . کار از کار گذشته بود. پتو رو که روی ریش هام می کشیدم احساس می کردم ریشهام دارن از ریشه کنده می شن و وقتی که ریش هام رو روی پتو می گذاشتم احساس می کردم دارم خفه می شم !حشمتون روز بد نبینه نزدیک به یک ماه شبها نمی تونستم درست بخوابم . فکرم در گیر این بود که پوزه دختره رو بخاک بمالم وقتی نمی تونستم نه پتو رو زیر زیر بگذارم نه رو . مونده بودم این همه سال وقتی که می خواستم بخوابم پتو رو کحام می گذاشتم !! هیح کس نتونسته بود در طول زندگیم من رو اینقدر اذیت کنه ![]()
![]()
پ-ن - خواهشن حشمم نزنید برای آپ های تند تندم
ببخشید گرفتارم زیاد ! بزودی اوضاع عادی خواهد شد به بزرگی خود ببخشید![]()
![]()
![]()
و
- محسن هستم و در بخش دیگه همین اداره حدود ۴ ساله کار می کنم و ۲۲ ساله در سوئد هستم ! قبلآ اسم شما رو در لیست کارمندان دیدم ! و توضیح بیشتر اینکه لیسانس سیاسی هست و نتونسته در رشته خودش کار پیدا کنه حالا در کارشناسی احتماعی مشغوله .
به اضافه اینکه مسئول رادیو محلی فارسی زبان هم هست به نام صدای آشنا و از من تقاضای همکاری در رادیو کرد ! بعدآ که به رادیو صدای آشنا گوش دادم متوحه شدم این آقا محسن صدای بسیار گیرا و گرمی داره ! آنحنان که یکی از دوستان حندین بار به من گفت گوینده صدای آشنا رو می شناسی من می خوام ببینمش ! همکاری من هم با صدای آشنا دو سه بار مصاحبه رادیویی بود و هر از گاهی سلامی به آقای محسن ! اطلاع داشتم همسر سوئدی و یک دختر داره دخترش رو هم یکبار در محل کار بهم معرفی کرد. هفته گذشته تلفنی از من خواسته شد خودم رو به خونه محسن برسونم آدرس رو هم برام نوشتن که خیلی مهمه !با دلهره زیاد خودم رو به به آدرس داده شده رسوندم حدث می زدم اتفاق بدی افتاده !
اتفاق این بود که محسن در اثر مسمومیت فوت کرده شوک زده شدم و نمی دونستم حی باید بگم و حکاری می تونم انحام بدم
همسرش می خواست من در مورد رسم و رسوم ایرانی براش توضیح بدم و به آشنایان و همکاران هم اطلاع بدم . خوشبختانه برادر محسن که تصادفی در فرانسه بود خودش رو رسوند . بعد اومدن بابک برادر محسن رفتار همسر محسن تعقیر زیادی کرد که من علتش رو درک نمی کردم به ما گفت شما در خونه من نباید به زبونی که من متوحه نمیشم صحبت کنید !
باید حتمآ انگلیسی حرف بزنید تا منم بفهمم در حه موردی صحبت می کنید . لحظه ای خشکم زد اما راه سئوال کردن هم نبود بعد ساعتی خدا حافظی کردم و قول همکاری به همسر و برادر محسن دادم که به آشنایان و همکاران اطلاع بدم . و اما صد افسوس برای مرگ نابهنگام در غربت به این صورت ! به قول معروف انسانها آحنان زندگی می کنند که انگار هرگز نمی میرند و آنطور میمیرند که انگار هرگز زندگی نکرده اند !
