تبليغاتX
مهتا

مهتا

جاده های بی پایان را دوست دارم

دوست دارم باغ های بزرگ را

رودخانه های خروشان را

من تمام فیلم هایی را

که در آنها

زندانیان موفق به فرار می شوند

دوست دارم!

دلتنگ رهایی ام

دلتنگ نوشیدن خورشید

بوسیدن خاک

لمس آب.

درمن یک محکوم به حبس ابد

پیر و خمیده

با ذره بینی در دست

نقشه های فرار را مرور می کند!

+ نوشته شده در  جمعه چهارم دی 1388ساعت 21:27  توسط مهتا  | 

چون عاقبت كار جهان نيستی است

                             انگار كه نيستی چو هستی خوش باش

این عکسی است که فضاپیمای وویجر از زمین گرفته است. عکسی که زمین را در فضای بیکران نشان می دهد..  كارل ساگان فضانورد آمریکایی کتابی با همین عنوان نوشته است. در قسمتی از این کتاب می خوانیم:

cid:image001.jpg@01C86000.9316A360

تقاضای مخلسانه از سر وران عزیزم دارم که این مقاله را جدی گرفته و با دقت

مطاله نموده و آنرا برای نو جوانان خود باز گو نماییند و آن ابلهائی که دنیا را
وهر چه درآن است از آن خود می دانند از خواب خرگوشی بیدار نمایند
دوباره به این نقطه نگاه کنید. همین جاست. خانه اینجاست. ما اینجاییم. تمام کسانی که دوستشان دارید٬ تمام کسانی که می شناسید٬ تمام کسانی که تابحال چیزی در موردشان شنیده اید٬ تمام کسانی که وجود داشته اند٬ زندگی شان را در اینجا سپری کرده اند. برآیند تمام خوشی ها و رنج های ما در همین نقطه جمع شده است. هزاران مذهب٬ ایدئولوژی و دکترین اقتصادی که آفرینندگانشان از صحت آنها کاملا مطمئن بوده اند٬ تمامی شکارچیان و صیادان٬ تمامی قهرمانان و بزدلان٬ تمامی آفرینندگان و ویران کنندگان تمدن٬ تمامی پادشاهان و رعایا٬ تمامی زوج های جوان عاشق٬ تمامی پدران و مادران٬ کودکان امیدوار٬ مخترعان و مکتشفان٬ تمامی معلمان اخلاق٬ تمامی سیاستمداران فاسد٬ تمامی «ابرستاره ها»٬ تمامی رهبران کبیر٬ تمامی قدیسان و گناهکاران در تاریخِ گونه ما٬ آنجا زیسته اند٬ در این ذره غبار که در فضای بیکران در مقابل اشعه خورشید شناور است. زمین ذره ای خرد در مقابل عظمت جهان است. به رودهای خون که توسط امپراطوران و ژنرال ها بر زمین جاری شده٬ البته با عظمت و فاتحانه٬ بیاندیشید. این خونریزان٬ اربابان لحظاتی از قسمت کوچکی از این نقطه بوده اند. به بی رحمی های بی پایانی که ساکنان گوشه ای از این نقطه٬ توسط ساکنان گوشه دیگر (که از این فاصله نمیتوان آنها را از هم بازشناخت) متحمل شده اند بیاندیشید٬ چقدر اینان به کشتن یکریگر مشتاقند٬ چقدر با حرارت از یکدیگر متنفرند. تمامی شکوه و جلال ما٬ تمامی حس خود مهم بینی بی پایان ما٬ توهم اینکه ما دارای موقعیتی ممتاز در پهنه گیتی هستیم٬ به واسطه این عکس به چالش کشیده می شود. سیاره ما لکه ای گم شده در تاریکی کهکشانهاست. در این تیرگی و عظمت بی پایان٬ هیچ نشانه ای از اینکه کمکی از جایی میرسد تا ما را از شر خودمان در امان نگاه دارد٬ دیده نمی شود.
زمین تنها جای شناخته شده است که قابلیت زیست دارد. هیچ جایی نیست٬ حداقل در آینده نزدیک که گونه بشر بتواند به آنجا مهاجرت کند. مشاهدات٬ بله٬ استقرار٬ هنوز نه. خوشتان بیاید یا نه٬ زمین تنها جایی است که می توانیم روی پای مان بایستیم. گفته شده که فضانوردی تجربه ای است شخصیت ساز که فرد را فروتن می سازد. شاید هیچ تصویری بهتر از این٬
 غرور ابلهانه و نابخردانه نوع بشر را در دنیای کوچکش به نمایش نگذارد. برای من٬ این تصویر تاکیدی است بر مسئولیت ما در جهت برخورد مهربانانه تر ما با یکدیگر٬ و سعی در گرامی داشتن و حفظ کردن این نقطه آبی کمرنگ٬ تنها خانه ای که تاکنون شناخته ایم. با تقدیم والا ترین احترام و سر تعظیم برای به آن سرورانی که

این مقالاه را به قبول دارند و آنرا می پزیرند دوستارهمیشگی شما

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام آذر 1388ساعت 19:37  توسط مهتا  | 

پنج وارونه چه معنا دارد ؟!

خواهر کوچکم از من پرسید ، من به او خندیدم

کمی آزرده و حیرت زده گفت :

روی دیوار و درختان دیدم ، باز هم خندیدم

گفت: دیروز خودم دیدم پسر همسایه

پنج وارونه به مینو می داد !

آنقدر خندیده برم داشت که طفلک ترسید

با خودم گفتم ، بعدها وفتی غم ،

 سقف کوتاه دلت را خو کرد،

بی گمان می فهمی

ـ پنج وارونه چه معنا دارد !

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت 1:48  توسط مهتا  | 

romantic-2.jpg Romantic image by xiaoxiao0630

عشق !

ای که می پرسی نشان عشق چیست ؟
عشق چیزی جز ظهور مهر نیست
عشف یعنی مهر بی چون و چرا ،
عشق یعنی کوشش بی ادعا.
عشق یعنی مهر بی اما ، اگر ،
عشق یعنی رفتن با پای سر.
عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست،
عشق یعنی جان من قربان اوست.
عشق یعنی خواندن از چشمان او
حرفهای دل بدون گفتگو .
عشق یعنی عاشق بی زحمتی
عشق یعنی بوسه بی شهوتی

عشق یار مهربان زندگی
بادبان و نردبان زندگی

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آذر 1388ساعت 3:6  توسط مهتا  | 

وقتی واژه ها و نشانه ها سخن میگویند

نمادها همراه با واژه‌ها بیانگر شرایط یک جامعه در یک دوره تاریخی معین
می‌شوند. در حالی که رژیم‌های ایدئولوژیک واژه‌ و زبان خود را پدید
می‌آورند، جامعه نیز تلاش می‌کند تا واژه‌ها و زبان خود را در برابر آنها
قرار دهد. واژه «ایرانی» در شعار «جمهوری ایرانی» یکی از آنهاست. ملتی که
همه امکانات سخن و گفتگو و استدلال از آن سلب شده است، چاره‌ای جز بیان
خود در شعار ندارد. در شعار نمی‌توان استدلال کرد و توضیح داد. اگر کسانی
از این نگران هستند که مبادا تکیه بر واژه «ایرانی» به رشد «ناسیونالیسم»
بیانجامد و جامعه را از یک چاه به چاه دیگری بیندازد، بهتر است به این
واقعیت توجه داشته باشند که جمهوری اسلامی خود هم اکنون یک نظام
ناسیونالیست- اسلامی تمام عیار است!

+ نوشته شده در  شنبه سی ام آبان 1388ساعت 0:5  توسط مهتا  | 


==================
وزارت امورخارجه رژیم : مهاجرت نخبگان به خارج فرار مغزها نیست!
فرار
در حالی كه طبق آخرین آمار ایران با داشتن رتبه اول فرار مغزها در جهان
سالانه در حدود در حدود پنجاه هزار میلیارد تومان از این ناحیه متضرر می
شود، سخنگوی وزارت امور خارجه با ارائه تعریفی عجیب و غریب و منحصر به
فرد از فرار مغزها مدعی است در ایران چنین پدیده ای وجود ندارد! وی برای
اثبات ادعای خود، مهاجرت نخبگان ایرانی را با مهاجرت اتباع تركیه به
آلمان مقایسه نموده است درحالی كه از مجموع صدهزار ایرانی در آلمان در
سالهای گذشته ۲۰۰۰ جلد کتاب منتشر شده، در حالیکه از بین ۲ میلیون ترک
مهاجر آلمان تنها ۱۰۰ جلد کتاب منتشر شده‌است و این آمار نشانگر تفاوت
فاحش میزان تخصص و نخبگی مهاجران ایرانی به آلمان در مقایسه با تركهاست.

سخنگوی وزارت امور خارجه در اظهار نظری راجع به پدیده روزافزون فرار
مغزها می گوید: "خروج نخبگان از کشور را باید از زاویه‌ای دیگر دید.
ایران کشوری جوان است و به طور حتم یکی از خواسته‌های جمعیت جوان کشور،
ادامه تحصیل است. با شتاب رشد جمعیت جوان، خیلی وقتها امکانات داخلی
پاسخگو نیست و برخی نخبگان برای تحصیل و فعالیت و اشتغال به خارج از کشور
می‌روند. این فرار مغزها نیست. حتی در بسیاری از مواقع خودمان خواستار
اعزام نیروهای صنعتی و فنی به خارج از کشور هستیم تا آنچه لازم است را
بیاموزند و در آنجا حضوری فعال داشته باشند."

این اظهار نظر جالب در حالی صورت می گیرد كه طبق آمار صندوق بین المللی
پول ایران رتبه اول را در آمار مهاجرت نخبگان از میان ٩١ کشور در حال
توسعه یا توسعه نیافته دنیا کسب کرده است .طبق این آمار هم‌اکنون بیش از
٢۵٠ هزار مهندس و پزشک ایرانی و بیش از ١٧٠ هزار ایرانی با تحصیلات عالیه
در آمریکا زندگی می‌کنند و طبق آمار رسمی اداره گذرنامه، در سال ٨٧
روزانه ٣/٢ نفر با مدرک دکترا، ١۵ نفر با مدرک کارشناسی ارشد، و صدها نفر
با مدرک کارشناسی از کشور مهاجرت کرده اند .

این روزها در ایالات متحده آمریکا و بسیاری از کشورهای اروپای غربی، از
نخبگان ایرانی برای صدور مجوز تحصیل یا اشتغال، تعهد می‌گیرند که از
ارتباط علمی و صنعتی با زادگاه خود پرهیز کنند. با این حال سخنگوی وزارت
امور خارجه، ارتباط عاطفی و خانوادگی این افراد را کافی دانسته و
می‌گوید: "فرار مغزها زمانی رخ می‌دهد که افرادی که از کشور خارج می‌شوند
ارتباط خود با کشور را قطع کنند و فرهنگ و کشور و مردم خود را ترک کنند.
این در صورتی است که ایرانیان وقتی در خارج کشور هستند، ارتباط خود را با
فرهنگ و مردم کشورشان قطع نمی‌کنند."

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:41  توسط مهتا  | 

به همین سادگی ، «نه» به خشونت «نه» به اعدام

«نه» به خشونت «نه» به اعدام
صلح ، خواب کودک است
صلح ، خواب مادر
گفتگوی عاشقان در سایه سار درختان
صلح همین است
صلح لحظه ای است که دیگر
توقف اتومبیلی در خیابان
هراس بر نمی انگیزد
و زمانیست که کوبیدن بر در
نشانه دیدار یک دوست «

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 0:23  توسط مهتا  | 

بازار داغ "واکسن تقلبی آنفلوانزای خوکی"

به دنبال افزایش موارد ابتلا به آنفلوانزای نوع A در کشور و همچنین تعداد
موارد فوت ناشی از این بیماری، عده ای سودجو با هدف سرکسیه کردن مردم،
واکسن آنفلوانزای فصلی را به نام "واکسن پیشگیری ازآنفلوانزای خوکی" به
مردم می فروشند.

فردا:نگرانی از ابتلا به آنفلوانزای نوع A باعث شده که اغلب مردم بدون
توجه به توصیه ها و اطلاعیه های وزارت بهداشت مبنی بر اینکه تاکنون واکسن
آنفلوانزای نوع A وارد کشور نشده است، به داروخانه ها مراجعه کرده و
تقاضای خرید این واکسن را بدهند.

این در حالی است که همین افزایش تقاضا برای خرید واکسن آنفلوانزا، باعث
شده که واکسن آنفلوانزای فصلی نیز کمیاب و حتی نایاب شود.

دکتر رهبر مژدهی آذر، رئیس انجمن داروسازان ایران با عنوان این مطلب که
واکسن آنفلوانزای فصلی در آغاز فصل پاییز به مقدار کافی در داروخانه ها
پیش بینی شده بود، گفت: با تبلیغاتی که در بحث استفاده از این واکسن صورت
گرفت به یکباره با هجوم مردم به داروخانه ها برای تهیه واکسن آنفلوانزای
فصلی مواجه شدیم.

وی با اشاره به قیمت فروش واکسن آنفلوانزای فصلی که حدود 10 هزار تومان
است، افزود: در حال حاضر کمبود این واکسن در داروخانه های کشور محسوس است
و بعضا کمیاب و نایاب شده است.

از سوی دیگر، هجوم مردم برای تهیه این واکسن باعث شده که قیمت آن در
بازار سیاه به 20 تا 30 هزار تومان هم برسد. در حالی که پزشکان معتقدند
تزریق واکسن آنفلوانزای فصلی هیچ تاثیری در پیشگیری از ابتلا به نوع A
ندارد.

معاونت سلامت وزارت بهداشت نیز با صدور اطلاعیه ای، وجود واکسن
آنفلوانزای نوع A در بازار دارویی را شایعه عنوان کرده و اعلام داشته که
تا کنون این واکسن وارد کشور نشده است.

به گفته دکتر سیدحسن امامی رضوی، معاون سلامت وزارت بهداشت؛ قرار است
اولین محموله واکسن نوع A تا یک ماه آینده که دو میلیون دز واکسن است،
وارد کشور بشود که برای یک میلیون بیمار مبتلا به آنفلوانزای A کافی
خواهد بود.

متاسفانه کمبود واکسن آنفلوانزای فصلی و همچنین اخبار نگران کننده ای که
از خطرناک بودن آنفلوانزای نوع A به گوش مردم می رسد، باعث شده که برخی
افراد بدون توجه به صحت و سقم شایعات، برای تهیه واکسن روانه بازار سیاه
شوند و موجب رونق کس و کار سودجویان گردند.

در این بین، شنیده ها حاکی از آن است که در برخی موارد حتی واکسنی که به
مردم فروخته می شود، واکسن آنفلوانزای هم فصلی نبوده و آمپول معمولی است
که شاید تزریق آن نیز همراه با عارضه باشد
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 16:24  توسط مهتا  | 

در این عمر گریزنده که گویی جز خیالی نیست .

تو آن حاودان را در حهان خود پدید آور

که هر حیزی فراموش است و آن دم را زوالی نیست

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 1:57  توسط مهتا  | 

موتور قرمزان و درد اهل قلم

نامه اول: حمله با رمز یا چاقو

خانم دکتر سلام
اسم من شاعر است و فامیلم نویسنده و گاهی هم این دو جا به جا میشوند. علت
نوشتن این نامه به شما دچار شدن من به بیماری خفقان است و «مفتلا» شدنم
به تنگی نفس. کمی هم حساسیت دارم به کلمهی سانسور. تا اسمش میآید تنم
کهیر میزند و دستم درد میگیرد. اما از همهی اینها بدتر یک سردرد شبه
میگرن است که وقت بروز الهام یا ملاقات با یک اندیشهی ناب گریبانم را
میگیرد. به طوری که انگار یکی سرم را زده به دیوار.

این از بیداری، مشکل بدتر از آن، له و لورده بودن خوابهایم است، که تازگی
محل ترکتازی موتورقرمزها شده. قبلا اول شب که میخوابیدم برای خودم هر
خوابی که میخواستم میدیدم. مثلا به بازار کتاب میرفتم یک عالمه دانههای
کلمه و جوانههای فکر میخریدم، میآمدم با بذرهای گل و میوه میکاشتم یک باغ
میشد پر از کتاب، که رشک پردیسهای هخامنشیان بود. گاهی هم درختهایی از
شعر میروئید، تناور و بلند، از دیوار کوتاه بینیهای خرافه چنان میگذشت که
از همهی دنیا دیده میشدند و از قلهشان دنیایی. در این خوابهای من شعر خوب
گفتن خودش جایزه بود و کسی برای جایزه شعر نمیگفت. اما حالا همهاش شده
جایزه و چماق. به این طرف بچرخی اینها جایزه میدهند به آن طرف بچرخی جایش
با تودهنی و شلاق عوض میشود. خلاصه این قدر بگویم خانم دکتر که آن سبو
بشکسته و آن پیمانه ریخته و خوابهای من شده یک مشت کابوس بی سروته که در
آنها یا صدای ویراژ دادن موتورقرمزها میآید، یا شعار چاقو چاقویشان.
باغچه را هم باد خراب کرده و خانه را که ترشی خانه شده، بوی سرکه. همه جا
پر است از خمرههای داستان و شعر و کتاب و کلمه و گزش ناجوانمردانهی پشه
کوره. باور کنید اگر از این وضع به فغان نمیآمدم دست به دامن سفید شما
نمیشدم. حالا که شدم بشنوید این داستان را که شرح ابتلای همگی ماست و
قصهی هجوم موتور قرمزها
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آبان 1388ساعت 1:21  توسط مهتا  | 

lob.blogfa.com